Tuesday, October 16, 2007

...



نخ های باکرگی می ریسند
تا کفن عصمت ببافند و بر تنم کنند
حجله ای در عمق زمین حفر کرده اند
تا در آنجا شاهزاده ی مومیایی شده ی عزیزم
به آغوشم کشد
و در آن دم که در آغوشش بیاسایم؛
خواهرانم با کفن هاشان بر تن
و مدالهایی از کافور که بر سینه اشان میدرخشد
با مردان موهومشان والس خواهند رقصید
مادرم با غرور کفن آغشته به خون بکارتم را بالا خواهد گرفت
و پدرم از شوق خواهد گریست
و من
در حالی که به صف کفن پوشانی که
به نشان تبریک دستم میفشارند
و گونه هایم می بوسند
چشم دوخته ام
به گلهای خشک گلدانم می اندیشم؛
که در جایی جفتشان را گم کرده اند
3
اردیبهشت 1386

4 comments:

سین said...

این یکی عالی بود سمانه

Anonymous said...

راه های احمقانه ی زیادی هست که مثلا بیام بگم:
وای چه دردناک
چه غم انگیز
///
اما کسی که اینو مینویسه
منتظر چس و ناله من نیست.
توی کامنت بعد یه شعر از خودم میذارم.
تو در میانی و من از بیرون دیدم.

Anonymous said...

"دیالوگ"

(I)
شوهر خواهرم گفت:
ٰ- " زمین تخت است. "
گفتم:
- " نه! گرد است! "
مادرم گفت:
- " خفه شو عماد؛ خواهرت ... ! "


خواهرم بین یک زمین کاملاً تخت و ریه­های یک نَر ِ باستان­شناس چفت می­شود.

(II)
من و گالیله از کلیسای جامع بیرون زدیم.
او
آرام به پشت تلسکوپ برگشت.
من
تا صبح را می­رفتم.



(III)

بامداد،
جسد من و گالیله را ،گرد، جلوی کلیسا پیدا کردند
با پاهایی برهنه و تاول­زده.
گالیله
پایین آمده بود از خر شیطان.
من
پوزبندی به دهان داشتم با بوی نفس­نفس­های شبانه­ی خواهرم.

(IV)
خواهر که داری،
گالیله را فراموش کن؛
به ارگاسم زیر گیوتین ایمان بیاور،
و تک جمله­های مادرت!

---------------
Emad Mortazavi
Bahar e 85

Anonymous said...

samane azizam , cheghadr delam mikhast man ham jesarate toro dashtam va enghadr ziba mitunestam kalamatro kenar ham bezaram ama in moddat ke nabudi baz tarsu shodam , yadete un mogheha taze dashtam yad migereftam ke hamechi yeho beham rikht ?? delam mikhad baz ham barat benevisam ya 1ki az 1mosh kalamatio ke kenare ham gozashtam va esmesho ham gozashtam sher barat benevisam , ama man jesarate to ro nadarm !!!